نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

36

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

وى در خوارزم هنگامهء غريب و انبوهى عجيب ديده ميشد ، چو تركان خاتون وضيع و شريف ، و خرد و بزرگ مردم خوارزم را بفرمود تا بپيشباز شتافتند ، و از يكى از حاضران آن واقعه شنيدم كه ، برهان الدّين ، رئيس صدور و پيروان مذهب ابو حنيفه در خوارزم ، تأخير كرده در مردم بازپسين به خدمت نظام الملك رسيده ، در دير امدن خويش بضعف معذرت جست ، وزير گفت . آرى ضعف نيّت نه ضعف به نيت ، و پس از چند روز موكلان ترك بر وى بگماشت ، تا بجرم آن تأخير ، صد هزار دينار ازو بستدند ، و نيز كريم الدين طيفورى را ، كه از جانب شاهنشاه عامل و والى نواحى خوارزم بود ، گرفته ، بمالى هنگفت مصادره كرد ، وى چون رهائى يافت ، بماوراء النّهر ، به خدمت شاهنشاه شتافت ، و از ان رفتار ناهنجار شكايت برد ، شاهنشاه عز الدّين طغرل را كه يكى از خواص وى بود بخوارزم گسيل داشت ، تا سر ناصر الدّين را به خدمت وى فرستد ، و ناصر الدّين مزبور پس از عزل از وزارت شاهنشاه ، از جانب تركان خاتون ، بوزارت قطب الدّين ازلاغ شاه ، صاحب خوارزم و وليعهد شاهنشاه ، منصوب گشته بود ، بالجمله چون عز الدّين بخوارزم نزديك شد ، تركان خاتون كه پيش از وصول وى كيفيّت قضيّه ، و باعث آمدن او را ميدانست ، وى را باجبار به خدمت حاضر آورده ، دستور داد ، كه بهنگام جلوس ناصر الدّين بر مسند وزارت بديوان سرا آيد ، و بحضور عموم از جانب شاهنشاه او را سلام رسانده بگويد كه شاهنشاه ميفرمايد ، مرا وزيرى جز تو نيست ، بر سر كار خود باش ، و در سراسر كشور كس را نرسد كه بخلاف فرمان تو رفتار ، و قدر ترا انكار كند . عز الدّين بناچار ، بضد مراد و حكم شهريار چنين كرد و اوامر ناصر الدّين ، بتنها در خوارزم و خراسان و مازندران نافذ ، و احكام وى ، هم در ان نواحى مطاع امد ، و شاهنشاه در آغاز تفويض وزارت بوى امر كرده بود ، كه چون برنشيند ، برسم مهين دستوران ديگر ، چهار دور باش زرين دسته پيشاپيش وى ببرند ، لكن بهنگامى كه وزارت قطب الدّين يافت ، آن چهار ، هشت ، و بهمچنين بر همهء مراتب حشمت وى افزوده گشت ، و شاهنشاه اين وقايع در ماوراء النهر ميشنيد ، و خشم وى دمادم بيشتر ميشد ، و نيز از رسوم ديرين دودمان خوارزمشاهى ، بپيروى سلجوقيان آن بود كه در هرتوقيع پيش از تاريخ چنين مينوشتند " كتب بالامر الاعلى اعلاه اللّه و المثال العالى الصاحبى المعظمى الصدرى الاعظمى العالمى العادلى المؤيدى المظفرى المنصورى المجاهدى المرابطى القوامى النظامى العمدّتى العدتى الكهفى الخالصتى القطبى ذى المناقب و المناصبى قطب الميامن و السعاداتى قدوة صدور العرب و العجمى ملك وزراء الشّرق و المغربى دستور ايران و بوارى " ؟ " اينانج قتلغ الغ ملكا اعظم خواجه جهانى لا زال عاليا و رسالة فلان " ناصر الدين نظام الملك را نيز در فرمانها هم بدين القاب ياد ميكردند ، تا آنگاه كه در نيشابور معزول گشت ، و چون در خوارزم بوزارت ازلاغ شاه منصوب امد ، تنها از آن نعوت يك كلمه تبديل يافت ، بدينگونه كه كلمهء " خواجه جهانى " را برداشتند ، و لفظ " خواجه بزرگى " بجاى آن گذاشتند ،